در وجود انسان نیروی خود ویرانگرانه ای نھفته است که ناخودآگاه، فرد را به سمت موقعیتھایی سوق می دهد تا درد بکشد، رنج ببرد یا آسیب ببیند. از افراد بیمار روحی یا مبتلایان به بیماریھای روانی صحبت نمی کنیم. انسانھای بالغ، ھوشیار و به ظاھر معمولی را می گوییم که در بسیاری از موارد استعدادھایی ھم از خود بروز می دهند، اجتماعی ھستند، روابط موفقی دارند و و در کل تصویر یک فرد شکست خورده دائمی را منعکس نمی کنند. ولی بارھا در لحظات حساسی اعمالی از آنھا سر زده که نتیجه نامطلوب برایشان داشته است. آنھا در معامله ای ضرر کرده اند،رابطه ای را خراب کرده اند و موقعیت مناسبی را از بین برده اند و در تمام این لحظات بخش خود ویرانگر وجودشان را ارضا می کرده اند. بخشی که به دنبال موقعیتی است تا به دلایلی که فقط برای ضمیر ناخودآگاه فرد معتبر است او را تنبیه کند. این بخش فرد را گناھکار می داند، چه گناھی؟ چندان مھم نیست ولی به خاطرش فرد باید مجازات شود. این با منطق خودآگاه فرد تناقض دارد ولی بخش خود ویرانگر ضمیر ناخودآگاه منطقی نیست و تا زمانی که فعال است به رفتار مخربش ادامه می دھد. بسیاری از قربانیان تصادفات رانندگی نه به خاطر عدم مھارت رانندگی شان بلکه به خاطر مھارت نیروی خود ویرانگر درونشان آسیب دیده اند. بازارھای مالی فرصتھای بی شماری برای ضربه زدن به فرد در اختیار این بخش ذھن شخص قرار می دهد و معامله گرانی که در ذھن شان به ھماھنگی و صلحی درونی نرسیده باشند و با انبوھی تناقضات روحی وارد بازار شوند ھزینه گزافی برای برخورد بین اھداف منطقی شان و ذھن خود ویرانگرشان خواھند پرداخت.

 

تقابل واقعیت با رویا

اگر دوستی که کمی کشاورزی می داند به شما بگوید که زمینی نیم ھکتاری خریده و قصد دارد زندگی اش را با محصولی که روی آن زمین به عمل می آورد بگذراند احتمالا اولین تصویری که به ذھنتان می آید تصویر مردی است که از گرسنگی دنده ھایش از پوست بیرون زده است. حال با دیدن دوست دیگری که می خواھد با معامله روی حساب ٦٠٠٠ دلاری اش زندگی کند چه فکر خواھید کرد؟ گویا بازار تنھا زمینی است که حتی قطعه کوچکی از آن ھم می تواند مقدار زیادی محصول تولید کند البته از جنس رویا. جالب اینجا است که رویاھای افراد تازه کار به قدری گران ھستند که معامله گران بزرگ ھم به سختی از پسش بر می آیند! بازار محل تقابل انبوه رویاھای توده ھای انسانی با واقعیت است. رفتار انسانھا وقتی در جمع ھستند و توده ای را می سازند بسیار غریزی تر؛ ساده تر و بدی تر از رفتار پیجیده تک تک آنھاست و بازار آوردگاه این رفتار غریزی و خشن جمعی با رویاها و خیال بافی های فردی است. فکر می کنید کدام قوی تر است؟ در دوره روانپزشکی ام متوجه این شدم که اکثر افراد که در یک فرھنگ رشد کرده اند خیال بافی های مشترکی دارند ترس ھا و فانتزی های مشترک تریدر موفق باید فانتزی هایش را بشناسد و تماماً به دور بریزد.

 

کیش شخصیت

زمانی که با مردم درباره معامله کردن به عنوان حرفه حرف می زنیم با شور و افتخار از آزادی ای می گویند که در این کار وجود دارد؛ از اینکه مستقل ھستند و ھیچ آقابالاسری ندارند که به آنھا بگوید چه کار بکنند و چه کار نکنند. اما ھمین آدم ھا زیر فشار بازار به مرحله ای می رسند که در به در به دنبال کسی می گردند که دقیقا به آنھا بگوید چه کار بکنند و چه کار نکنند! زمان کودکی ام در شوروی، استالین را به عنوان رھبر می شناختیم؛ البته بعدھا فھمیدیم که چه ھیولای وحشتناکی بوده ولی با این حال مردم زیادی او را دوست داشتند؛ چون او رھبر آنھا بود و وقتی کسی رهبری دارد دیگر نیازی به فکر کردن ندارد. استالین به جای آنھا فکر می کند. خوب؛ عالی است! از وقتی به آمریکا آمدم متوجه شدم در این جا ھم استالین های کوچک زیادی وجود دارد.در ھمه زمینه ها ھنر، اقتصاد ورزش و… ولی وقتی کار در بازار را شروع کردم از دیدن این ھمه آدم که در مارکت ھم به دنبال یک استالین کوچک می گردند شگفت زده شدم. این ھم از رویاھای مشترک ھمه ما است که کس دیگری ما را ثروتمند کند بعدا به آن خواھم پرداخت.

 

اسطوره ھای بازار

بازار سھام آمربکا دوره های چھار ساله ای را برای مدتی طولانی تجربه کرده است و تقریباً در ھر کدام از این دوره ھا ھم یک اسطوره در بازار ظھور کرده است. کسی که تا قبل از آن یک تحلیل گر با نتایج متوسط بوده در موقعیتی قرار می گیرد که بازار با تحلیل هایش ھمسو شده است. چیز عجیبی نیست حتی یک ساعت خراب ھم در شبانه روز دوبار وقت را درست نشان می دھد! سیل ھواداران به طرف اسطوره جدید سرازیر می شود و سیل پول حاصل از فروش تحلیل و خبرنامه و کتاب به جیب جناب اسطوره نابغه عزیز محبوب تریدرھای مشترک تحلیلش می شود و در مجله ھا و روزنامه ھای اقتصادی ھم حضور پیدا می کند. تا زمانی که بازار با تحلیلھا ھمراه است اوضاع خوب است ولی رفتار بازار عوض می شود نتایج منفی می شوند اسطوره از بالای قله افتخار سقوط می کند. شھرت ناپدید می شود و نفرت تریدرھا از او جایش را پر می کند. البته اسطوره ھای مرده که جای خود را دارند! نوابعی که مدتھاست رفته اند و جایشان در مارکت خالی است ولی با تلاش کسانی که کتاب ھای شان را میفروشند، به نام آنھا نرم افزار می سازند و البته می فروشند. سمینار روشھای آنھا را برگزار می کنند و… نامشان ھنوز سر زبان تریدرهاست. شاید شنیده باشید Gann داستانھای زیادی ھم از ھوش و نبوغ و موفقیت آنھا گفته می شود. شاید افسانه ھایی از ثروت می گفتند ٥٠ میلیون دلار ارث به جا گذاشته است. با پسر گن مصاحبه ای داشتم. او که به عنوان تحلیلگر بانکی در بوستون مشغول به کار است گفت که پدر افسانه ای اش نمی توانست مخارج خانواده را از معاملاتش تامین کند و در آمد اصلی اش از نوشتن و فروش دوره ھا ی آموزشی بوده است. کل مایملک گن در ھنگام مرگ در ١٩٥٠ حدود ١٠٠ ھزار دلار ارزش داشت. تریدر ھا به دنبال کسانی ھستند که از آنھا پیروی کنند و اسطوره ھا در جواب این نیاز، به وجود می آیند. تمایل عموم به این است که کسی باشد که مثل مادر از آنھا مراقبت کند. آنھا را در جایی گرم و نرم بخواباند و سینه پر شیر در دھانشان بگذارد. ما در رویا می بینیم که با خیال راحت دراز کشیده ایم و سود،چون شیر به سمت ما سرازیر میشود. اسطوره ھا در مقابل پول و شھرت این کار را می کنند اما در باره سودتان حرفی نزنید! مطمئن باشید کسی شما را ثروتمند نخواھد کرد و این کاری است که خودتان باید بکنید.

 

بازی خشن

در هر زمینه اجتماعی رفتار دیگران با شما با اندکی ملایمت آمیخته است و در حالت معمول کسی نمیخواھد به شما آسب برساند قدری از آن به ذات انسانی افراد بر می گردد و قسمتی از آن تاثیر تربیت و قوانین جامعه است. اگر شما در کنار خیابان در ماشین را به ناگھان باز کنید ماشینھای پشت سر شما سعی می کنند راھشان را کج کنند تا به شما و البته خودشان آسیبی نرسد. در مارکت رفتار افراد خلاف رفتار طبیعی آنچه در جامعه است. ھر تریدری سعی می کند به دیگران ضربه بزند و ھر تریدری از دیگران ضربه می خورد. مارکت وحشیانه ترین میدان جنگ انسانھا است. اگر در بالاترین قیمت روز خرید کنید انگار کنار خیابان در ماشین تان را باز کرده اید. دستور خرید شما که صادر شود ھمه می خواھند به شما بفروشند چون ضرر شما سود آن ھا است. مطمئن باشید کسی ماشینش را به خاطر ماشین شما کنار نخواھد کشید. چنان خود را به شما خواھد کوباند که دست شما نیز ھمراه در باز ماشین تان کنده شود. اینجا بازار است.

 

مھار خود ویرانگری

بسیاری مردمان در شصت سالگی ھمان حماقتھایی را می کنند که در بیست سالگی می کردند. افرادی، ضعف هایشان را پنھان می کنند و سعی می کنند در جنبه ھای دیگر زندگی پیشرفت کنند. بسیار کم ھستند کسانی که واقعا رشد می کنند. شما باید قبول کنید که خودویرانگری در درون شماست دست از ملامت این بردارید و مسئولیت اعمال خودتان را بپذیرید. شروع به ثبت روزانه معاملاتتان بکنید. دلایل دقیق ورود و خروج را بنویسد و در پی یافت الگوھای تکرار شونده موفقیت یا شکست باشید. اگر از گذشته چیزی نیاموزید محکوم به تکرار آن می شوید.

 

الکلی ھا

به خاطر روانپزشک بودنم با بیماران الکلی زیادی تماس داشتم که مایل به ترک این اعتیاد بودند با انجمن الکلی های گمنام آشناشدم و در جلسه آنھا بود که فهمیدم وضع یک تریدر بازنده با یک الکلی بسیار شبیه است. فقط الکلی می خواھد از شر الکل راحت شود و تریدر از شر زیانھایش. روش درمان آنھا ” ١٢ گام رھایی” است. روش موثری که در ترک سایر عادات ناپسند نیز به کار برده می شود.

 

انکار

کسانی که به صورت معمولی مشروب می خورند از آن لذت می برند و به انداره می نوشند. آنھا بر مصرف خود کنترل دارند ولی الکلی وقتی شروع به نوشیدن کند تا سیاه مست نشود دست از بطری بر نمی دارد و تازه آن موقع است که به یاد می آورد قرار بود دیگر زیاده روی نکند. او ھم معتقد است که باید مصرفش را قطع کند ولی به این نکته نمی تواند این کار را بکند اشراف ندارد. فرد الکلی انکار میکند که کنترلی روی الکل ندارد. بیشترشان خیال می کنند که می توانند کمتر بنوشند در حالی که الکل زندگیشان را نابود کرده است. شباھت تربدری که سرمایه اش را در معرض ضررھای پیاپی قرار داده با یک الکلی در تعویض مداوم روشھای برخورد با یک مساله است تریدر استراتژی ھایش را عوض می کند تا ضرر را کنتل کند الکلی از مشروب سنگین به مشروبھای سبک تر پناه میبرد تا الکل را کنترل کند.

 

قعر فلاکت

فرایند بھبودی یک الکلی تنھا زمانی شروع می شود که او بپذیرد که معتاد به الکل است. او باید قبول کند که این الکل است که زندگی او را کنترل می کرده و نه چیز دیگر. معمولا معتادان به الکل، این حقیقت دردناک را قبول نمی کنند مگر به قعر فلاکت افتاده باشند. از کار اخراج شده باشند یا خانواده شان را از دست داده باشند. فقط در این وضع است که معتاد پی به موقعیت خودش می برد درد این فلاکت چنان توانی دارد که سد انکار را فرو بریزد. فرد در مقابل انتخاب ساده ای قرار می گیرد: بمیر یا زندگی ات را عوض کن!

 

بازمانده

وقتی یک تریدر سود می کند احساس قدرت می کند. مارکت مستش می کند. می خواھد دوباره این حس را تجربه کند معاملاتی پی درپی میکند و… سود قبلی را ھم از دست می دھد. بیشتر افراد تاب تحمل چندین ضرر جدی را ندارند. بسیاری در برخود با این واقعه از بازار خداحافظی می کنند. آنھایی که افتادن به حضیض ذلت را تحمل می کنند و باقی می مانند می فھمند که روش معامله آنھا اشتباه نبوده بلکه نگاه آنھا به بازار اشتباه اصلی شان بوده است. نجات یافتگان این شانس را دارند که تغییر کنند و معامله گران موفقی شوند.

 

١٢ گام بھبودی

فرد وابسته به الکلی که می خواھد سلامتش را باز یابد مسیری ١٢ مرحله ای را شروع کرده است. او باید نگاھش را تغییر دھد. نگاه به خودش و ھرآنچه به او مربوط می شود. اولین مرحله بھبود، سخت ترین مرحله است. در اولین قدم او باید بپذیرد که سررشته زندگی اش از دستش خارج شده؛ باید قبول کند که الکل از او قوی تر است. بیشتر الکلی ھا نمی توانند این مرحله را بگذرانند. برمی گردند و باقی مانده زندگی خود را نابود می کنند. اگر آنھا واقعاً قبول کنند که الکل از آنھا قویتر است در آن صورت ھرگز جرات نخواھند کرد لب به مشروب بزنند؛ و این ھمان است که بسیاری نمی خواھند. آنھا نمی توانند لذت نوشیدن را برای تمام عمر کنار بگذارند. پس برنامه بھبودی را به بھای زندگی شان ترک می کنند. تنھا رنج عظیم فرو غلطیدن به قعر فلاکت است که می تواند آنھا را از این مرحله بگذراند.

 

این بار، امروز

” این بار، امروز” شعار انجمنھای بھبودی است که الھام بخش افراد زیادی برای ترک شده است. فرد الکلی از خودش می خواھد که امروز لب به مشروب نزند. او به خودش میگوید که شب مست به بستر نخواھد رفت. این شعار اثر می کند. روزھا تبدیل به ھفته ھا، ماھھا و سالھا می شوند و او آزاد شده است. جلسات گروھی انجمن کمک موثری برای پاک نگاه داشتن اعضا است. جلسات جالبی ھستند. رایگان تشکیل می شوند و اعضا دور ھم می نشینند و داوطلبانه از وضعیت خودشان حرف می زنند. از مشکلاتشان با الکل می گویند و تجربیات شان را با ھم قسمت می کنند. کافی است بنشینید و با دقت گوش کنید. فقط به جای کلمه الکل در ذھنتان ضرر را جایگزین کنید. شما در یک سمینار تریدینگ ھستید!

 

بازنده ھای گمنام

شباھت بین بازنده ھا و الکلی ھا حیرت آور است. الکلی روی الکل کنترل ندارد و بازنده روی ضررھایش. ھردو گروه رفتار مشابھی دارند پس می توانیم رفتار بازنده ھا را با توجه به رفتار الکلی ھا پیش بینی کنیم. الکلی ها درمان می شوند بازنده ھا ھم ھمین طور. فقط باید روش درمان انجمن ” بازنده گمنام ” را پیگیری کنند.

 

معامله افراطی

تریدر موفق با ضررھایش چنان برخورد میکند که شادخواری با الکل. کمی می نوشد و تمام. اگر تعدادی ضرر پی در پی داشته باشد متوجه می شود نقصی در سیستم وجود دارد. به طور کامل معامله را متوقف می کند و تمام جوانب کار از تحلیل و استراتژی و… را از نو ارزیابی می کند. بازنده توانایی متوقف کردن بازی و خروج از معامله را ندارد. او به ھیجان بازی معتاد شده است. ھیجانی که یکی از مشاوران سرمایه گذاری آن برابر پرواز با جت می داند ھمانطور که یک الکلی از شادخواری به اعتیاد رسیده بازنده نیز با افزودن بر ریسک معاملاتش مرز بین ترید و قمار را به سرعت طی می کند. ھر چند شاید اصلا ار وجود چنین مرزی خبر نداشت. بازنده ھمانقدر در معامله افراط میکند که الکلی در نوشیدن. حساب بازنده خالی و خالی تر می شود، با این حال او ضررھایش را از خودش و دیگران پنھان می کند. معاملاتش را در دفتر روزانه ثبت نمی کند، ضررھا را به دلایل واھی از حسابش کنار میگذارد او دقیقا ھمان رفتاری را نشان میدھد که الکلی ھا با شیشه ھای خالی مشروب شان میکنند. آنھا را نادیده می گیرد.

 

از اعماق

سقوط به قعر فلاکت واقعا دردناک است. این زمانی است که پولی را می بازید که به آن نیاز داشته اید. وقتی پس اندازتان را از دست داده اید. زمانی که مجبور ھستید از دوستانی که در مقابل شان بارھا ھوش و نبوغ خودتان را ستوده اید پول قرض کنید. وقتی که بازار با صدای بلند سرتان فریاد می کشد: احمق! رویای مشترک مردم این است که نجات دھنده ای در کار است: یک سیستم جدید، توصیه ھای یک استاد یا یک معجزه. درآمد بیشتر مشاوران مالی، طراحان سیستم، دوره ھای آموزشی و پیش گویان بازار را ھمین رویا تامین می کند. درد ناشی از سقوط است که این رویای زیانبار را از سرتان می پراند. شدت ضربه سقوط به اعتماد به نفس دردناک است. ھر چه موفق تر و باھوش تر باشیم درد بیشتری احساس می کنیم. ممکن است در ابتدا این که سقوط کرده ایم را از خودمان مخفی کنیم. ولی جای شرمساری نیست: بیشتر تریدرھا گذارشان به اینجا افتاده است. آمار میگوید ٩٠ درصد افرادی که اکنون در بازار ھستند؛ سال دیگر حضور ندارند. آنھا سقوط کرده اند و خارج شده اند. سعی می کنند کابوس بازار را فراموش کنند. بعضی پس از مدتی بر می گردند. این بار با ترس از بازار به آن پا می گذارند. ترس ضررھایشان را بیشتر ھم خواھد کرد. فقط معدودی می فھمند که باید عوض شوند و رشد کنند. درد باعث شده این عده از مدار بسته احساسی معامله کردن و باختن خارج شوند. فقط ھنگامی که درک کنیم مشکلی در درون ماست که باعث باختمان می شود می توانیم شروع به فکر کردن مثل یک برنده بکنیم.

 

گام اول

در جلسات انجمن “الکلی گمنام” افراد می ایستند و خود را اینطور معرفی می کنند “الکس ھستم،الکلی و سه روز پاک” کسانی درمان خواھند شد که قبول کنند در برابر الکل ناتوان ھستند. آنھا با شعار ” این بار، امروز” از الکل دور می شوند. بازنده ھا ھم ھمین راه را باید طی کنند. تنھا روش برای بازنده نبودن این است که دیگر زیان ندھند. خودتان را مجبور کنید که دیگر معامله زیان بار نداشته باشد. حتما می گویید غیر ممکن است. بله ضررھا از بین نمی روند بلکه منطقی می شوند. باید مثل یک تاجر ریسک کنیم. تاجری که دو جعبه محصول جدید می خرد ریسک کرده چون ممکن است این کالا به فروش نرود. این ریسک منطقی تجارت است. ولی اگردو کامیون از آن کالا را بخرد دیگر یک تاجر نیست، او قمار کرده است. باید مرز میان ضرر منطقی و زیان بار را معلوم کنید. باید ریسک تجاری را پذیرفت ولی ھیچ گاه از حد معینی فراتر نرفت. این میزان بستگی به اندازه حساب شما، روش معامله و قدرت تحملتان دارد. ھرگز بیش از ٢ درصد کل موجودی تان ریسک نکنید. حتی اگر به قیمت از دست دادن چندین معامله باشد. کارنامه دقیقی از جزئیات معاملات تان داشته باشید. نداشتن آن از نشانه ھای بازنده ھا و قماربازھا است. ضررھای شما در این محدوده ٢ درصد قابل قبول و طبیعی است. اما اگر یک دلار خارج از ٢ درصد سرمایه ضرر کنید ھنوز یک بازنده ھستید.

 

من یک بازنده ھستم

اگر یک الکلی در حال ترک؛ لحظه ای فراموش کند که الکلی است و ھیچ کنترلی روی الکل ندارد جام اول را خواھد نوشید و بعدی و بعدی و … دوباره بد مستی شروع می شود. فکر می کنید چرا نام این انجمن ھا ” الکلی ھای گمنام” است نه ” باده نوشان گمنام” یا “می گساران گمنام” ؟ واضح است. واژه الکلی واقعیت تلخ را به روشنی نشان می دھد و تکرار می کند. یک بازنده ھم اگر لحظه ای فراموش کند که بر بازار کنترلی ندارد؛روند باخت ھایش دوباره شروع می شود. باید قبول کند در انجمن “بازنده ھای گمنام” است نه “تریدرهای گمنام” و این را تکرار کند. این لقب ناخوشایند مانع میشود نیروی خودویرانگر درونمان را فراموش کنیم و به او فرصتی برای آسیب رسانی بدھیم. من ھر روز صبح قبل از شروع کار با صدای بلند می گویم: “من الکس ھستم. من یک بازنده ھستم که می توانم حسابم را از بین ببرم” ممکن است فکر کنید این یک فکر و تلقین منفی است و تکرار آن مضر است ولی من اگر امروز ھزاران دلار ھم سود کنم فردا باز ھم قبل از کارم خواھم گفت که من یک بازنده ھستم. اگر تکرار کنید که بازار را در دست دارید تنھا چیزی که کسب می کنید استرس ناشی از این توقع است. روش درمان اعتیاد به الکل و ضرر با تاکید بر اینکه شما الکلی و بازنده ھستید به شما آرامشی می دھد که برای رھایی از اعتیاد و ضرر بیش ار ھر چیز به آن نیاز دارید.

 

برنده ھا و بازنده ھا

وقتی وارد بازار می شویم انبانشتی از تجارب زندگی مان را ھم با خود به بازار می آوریم تجاربی از روابط و مشاغل گذشته مان. به سرعت متوجه می شوید که اگر بر پایه این تجارب عمل کنید خواھید باخت. در مارکت برد ما وابسته است به افکار و احساسات ما. بستگی دارد که چطور به پیروزی، ریسک، ترس و طمع نگاه کنیم. مھمترین چیز آن است که از منطق به جای احساسات استفاده کنیم. شادی، غم و ھیجان را برای بیرون بازار بگذارید. اگر سود و زیان ما را شاد یا ناراحت یا ھیجان زده می کند بازنده ھستیم. باید خون سرد و مسئولیت پذیر باشیم. احساسات شما فقط بر خود شما اثر می گذارد. بازار نه شما را می بیند نه احساسات شما را.

 

احساسات

ھیچ دریانوردی فکر نمی کند که روی دریا تاثیری می تواند بگذارد. او دانش دریا نوردی را می آموزد تا بداند کی لنگر بکشد و کی در ساحل بماند و چگونه مسیرش را در دل موج ھا پیدا کند. تنھا کسی که فکر می کند می تواند بر ھمه چیز فرمان براند از دریا انتظار فرمانبرداری دارد: خشایارشاه،شاه ایران دستور داد دریا را تازیانه بزنند چون کشتی ھایش را غرق کرده بود. ما نیز نه به اندازه شاه ولی نه چندان کمتر می خواھیم ھمه چیز را کنترل کنیم. بشر ذاتا اینگونه است. تمایل به غلبه بر محیط برای انسان اولیه شکارچی لازم و حیاتی بود. ما ھنوز ھمان غریزه را داریم ولی شکل بروز آن متمدنانه تر شده است: از آدمخواری به برده داری رسید و امروزه به صورت میل به کنترلی که از طرف والدین به فرزندان، معلمین به شاگردان و زوج ھا نسبت به ھم اعمال می کنند دیده می شود. طبیعی است که بخواهیم بر طرف مقابلمان اثرگذار باشیم و او را کنترل کنیم ولی اگر طرف مقابل شما بازار باشد کاری از شما ساخته نیست. سخت است بپذیریم بازار مستقل از ماست ولی تنھا راه موفقیت ھمین است.

 

قوانین

  1. ھر تریدری موانع منحصر به فردی در راه موفقیت دارد. اینھا قوانینی است که من را از یک تریدر مبتدی به یک حرفه ای موفق تبدیل کرده است. شما ھم می توانید آنھا را بنا به شخصیت و خصوصیات خودتان تغییر دھید و اجرا کنید
  2. تصمیم بگیرید دورانی طولانی را در بازار سپری کنید. یعنی می خواھید ٢٠ سال آینده را تریدر باشید.
  3. ھرچه می توانید یاد بگیرید. از تجربه د یگران استفاده کنید. نظرات با تجربه تر ها را بخوانید ولی ھمیشه با شکی معقول و دیدی انتقادی آنھا را برای خود تحلیل کنید. صرفا به گفته ھای دیگران اکتفا نکنید.
  4. برای معامله کردن عجله نداشته باشید وقت خود را برای يادگیری بگذارید. بازار در ماھھا و سالھای بعد ھم فرصت ھای سودده زیادی برای شما دارد.
  5. روشی برای تحلیل بازار به دست بیاورید روشی که بگوید اگربازار ابعاد متفاوتی دارد از چند نوع روش تحلیلی گوناگون برای تائید معاملات خود استفاده کنید. روشھا را با نتایج گذشته بسنجید و بعد در بازار واقعی به کار برید. شما باید برای ھر حالت بازار ابزار مناسب تحلیل داشته باشید.
  6. یک برنامه مدیریت سرمایه برای خود داشته باشید. ھدف اول شما باید بقای دراز مدت در بازار باشد. ھدف دوم باید به افزایش تدریجی سرمایه شما بپردازد و ھدف سوم باید کسب سودھای بزرگ باشد. اغلب بازنده ھا تنھا ھدف سوم را در ذھن دارند. آنھا اصلا نمی دانند اھداف اول و دوم چه ھستند!
  7. ضعیف ترین بخش ھر روش معاملاتی خود تریدر است. به جلسات معتادان گمنام بروید و از روش آنھا برای ترک ضررھایتان استفاده کنید. بهتر است خودتان روشی بیابید که جلوی ترید احساس در شما را بگیرد.
  8. افکار،احساسات و اعمال برنده ھا به کلی با بازنده ھا متفاوت است. شما باید با دقت خودتان را بشناسید.تمام توھمات و روشھای نادرست فعلی خود در فکر کردن، احساس کردن و عمل کردن را دور بریزید. تغییر کردن آسان نیست ولی اگر می خواھید به عنوان یک تریدر موفق زندگی کنید باید زندگی تان را عوض کنید.

 

روانشناسی جمعی

قیمت چیست؟ ھر کس تعریفی می کند. در واقع قیمت ریط چندانی به ارزش واقعی مورد معامله ندارد. قیمت محلی است که دو ذھن متفاوت با ھم برای لحظه ای به توافق می رسند. فروشندگان می پذیرند که بھای بیشتری نخواھند گرفت و خریداران می پذیرند که کمتر از این نمی توانند بپردازند ھردو طرف بر سر عددی به توافق میرسند که نمودارھای قیمت را می سازد. محل تلاقی دو ذھن جایی در حوزه اقتصاد نیست. قیمت در قلمرو روانشناسی رقم می خورد؛ روانشناسی جمعی تمامی فعالین بازار.

 

توده ها، نه اشخاص

به یاد داشته باشد در بارار با اشخاص طرف نیستید بلکه این توده ھا ھستند که رفتار بازار را شکل می دھند. در درون ما تمایلی وجود دارد که به شدت می خواھد ما ھم مثل دیگران رفتار کنیم. ساده ترین توجیھی که افراد برای اعمال غیر منطقی خودشان می آورند این است که “من ھم می خواستم مثل بقیه… ” در بازار این توجیه حساب شما را بر نمی گرداند. این تمایل غریزی جلوی تفکر منطقی شما را می گیرد. مستقل بمانید. تریدر موفق باید آن قدر قوی باشد که به تنھایی بازار را تحلیل کند و تصمیمات معاملاتی خودش را بگیرد. توده ھا ممکن است احمق باشند ولی مسلما از شما قدرت بیشتری دارند. آنھا این توانایی را دارند که روند ایجاد کنند. اگر روندی صعودی است یا خرید کنید یا بیرون بمانید ھرگز در روندی صعودی به خاطر اینکه فکر می کنید قیمت به سقف رسیده است دستور فروش ندھید. توده ھا نباید شما را حرکت دھند ولی شما ھم ھیچ گاه با حرکت آنھا مخالفت نکنید. به قدرت توده ھا احترام بگذارید ولی از آن نترسید. آنھا قوی ھستند ولی غریزی و ابتدایی عمل می کنند. حرکات آنھا ساده و تکرارشونده است. تریدری که مستقل فکر می کند می تواند پول توده ها را به حساب خودش منتقل کند.

 

توده ھا چگونه به وجود می آیند؟

تمدن ما مدام به ما یادآوری می کند که آزادی چه قدر مھم و گرانبھا است؛ به بچه ھا یاد می دھند مستقل شوند. اما وقتی این پوسته نازک تمدن را کنار بزنیم در درون ما یک انسان اولیه شکارچی است. او مطمئن است وقتی ھمراه گروھی به شکار می رود و قوی ترین مرد قبیله را به عنوان رھبر می شناسد ھم غذایش تامین میشود و ھم در امنیت خواھد بود. این راز بقایی است که ژن ھا به ماھم ارزانی کرده اند. افراد موفق، باھوش و تحصیل کرده ھم این غرایز را دارند و جای تعجب نیست که به توده ھا می پیوندند و چنان رفتاری از خودشان نشان میدھند که در مواقع تنھایی با ھیچ وجه از شخصیت شان سازگاری ندارد. علم جامعه شناسی مدت ھاست رفتار توده ھا را مطالعه می کند. پدیده ھایی مثل حباب لاله ھلندی ھم مثالی اقتصادی از رفتار توده ھاست. ھمراه بودن با جمع حس خوبی دارد مثل این است که دست در دست پدرمان راه می رویم. اما بازار پدر خوبی نیست. این دلیل رفتار بی تصمیم بازار بعد از پایان روندی قوی است. توده ھا احساس می کنند پدرشان (روند) آنھا را ترک کرده است پس جرات جلو رفتن ندارند: ھیچ خرید و فروشی انجام نمی شود. وقتی به عقل جمعی بیشتر از خودتان اعتماد می کنید استقلال خود را از دست می دھید. با عمل نکردن به قوانین شخصی خودتان و تبعیت از توده ھا اعتماد به نفس شما نیز آسیب می بیند. اگر نتوانید این دو را ترمیم کنید باید با بازار خداحافظی کنید.

 

ذھن جمعی

رفتار توده ھا بدوی و عمل گرا است. احساسات توده ھا نیز ساده ولی بسیار قوی است. توده ھا فقط احساساتی چون ترس، ھیحان، حرص، نگرانی و لذت را درک می کنند. احساس آن ھا دائما عوض و معمولا معکوس می شود. آنھا به سرعت از شادی به ترس و بالعکس نوسان می کنند. مھم نیست در وسط تالار بورس ایستاده باشید یا فقط از پنجره نمودار قیمت کارگزارتان، در خانه، بازار را نظاره می کنید؛ وقتی اجازه دھید دیگران بر روش معاملات شما تاثیر بگذارند در توده جذب شده اید و شانس برنده بودن را از دست داده اید. توده ھا از شما بسیار بزرگتر وقوی تر ھستند. مھم نیست چقدر باھوش ھستید؛ شما از پس توده ھا برنمی آئید. پس در برابر توده دو راه بیشتر نیست: یا جذب آن می شوید یا مستقل عمل می کنید. بسیاری می گویند تا معامله زیان ده ای را می بندندٰ؛ مسیر بازار برمی گردد.عجیب نیست. چون شما به فرمان حرص توده ای تا این جای روند آمده اید و بعد که حرص و امید جایش را به سرعت به ترس داد خارج شدید. شما تنھا نبودید؛ جمع توده ای، ھم زمان این دستور را به بازار فرستاد و طبیعتا روند تغییر کرد. توده ھا رفتار ساده ای دارند پس روش معامله شما نیز می تواند بسیار ساده باشد. فقط به یاد داشته باشید اگر تود ه ھا خلاف شما حرکت کردند؛ جلوی ضرر را بگیرید و فرار کنید. ذات انسانی شما در زیر فشار و استرس میل دارد غیرمستقل باشد و کسی به وضوح به او دستور دھد و بگوید چگونه معامله کند. ورود به معامله واسترس ناشی از آن شما را به سمت جذب شدن درتوده ھا می کشاند. تنھا داشتن یک برنامه و ھدف دقیق معاملاتی و مدیریت مالی مدون است که شما را نجات می دھد. باید قبل از معامله تمام اھداف و شرایط را مشخص کنید. بعد از شروع معامله اجازه ندهید ھیچ چیز شما را از عمل به قوانین منطقی شخصی ای که پیش از معامله برای خود در نظر گرفته اید باز دارد.

 

چه کسی توده ھا را رھبری می کند؟

اگر تغییرات قیمت روی احساس ما موثر است و با حرکت آن غم؛ شادی، نگرانی یا ترس را تجربه می کنیم؛ ھمراه با بقیه توده ھستیم و رھبری می شویم. کودکان وقتی می ترسند به سراغ والدینشان می آیند و به آنھا می گویند از چه می ترسند. معلمین، پزشکان، وکلا و مشاوران سرمایه گذاری نیز ھمین نقش را برای ما در بزرگ سالی ایفا می کنند. تریدرھا به سرغ اساتید بازار، فروشندگان نمودار و نرم افزار و سیگنال می روند. در حقیقت رھبر واقعی توده ھا قیمت است. تریدرھا ھرجا که باشند به بالا و پائین رفتن قیمت چشم دوخته اند. قیمت به آنھا می گوید: “دنبال من بیا پول اینجا است!” خیلیھا گمان دارند که مستقل ھستند ولی معدودی فھمیده اند که با چه اشتیاقی به رھبرشان قیمت، نگاه می کنند. وقتی روند در جھت مورد نظر ماست در ذھن ما سمبل پدری مھربان و بخشنده است و وقتی در جھت خلاف ما حرکت می کند پدری بدخلق است که ما را تنبیه می کند. کسانی که در اعماق ذھنشان قیمت را با والدین و رھبری آنھا جایگزین کرده اند در برخورد با والدینی سخت گیر و تنبیه توسط آنھا (روند زیان بار) جای آنکه به صورت منطقی واز روی قوانین، جلوی ضرر را بگیرند و از معامله خارج شوند به خاطر حس وفاداری که به والدین شان (قیمت) دارند بازھم به او چشم می دوزند، بی مھری او را انکار می کنند، ناراحت می شوند و شروع به التماس کردن می کنند. فقط کافی بود قوانین منطق شخصی شان را رعایت می کردند.

 

استقلال

باید خود را مقید کنید معاملات تان را فقط بر اساس برنامه ای از پیش طراحی شده انجام دھید در این صورت با ھر حرکت قیمت به وسط بازار نخواھید پرید. باید این قوانین را بنویسید. قوانینی که بگویند دقیقا در چه شرایطی وارد و کی خارج شوید. تریدرھا زمانی می بازند که بدون برنامه وارد بازار شوند یا از قوانین خود منحرف شوند. تنھا راه برد این است که به عنوان تریدری مستقل و منطقی با بازار برخورد کنیم. به واکنش ھای حسی خود در ھنگام معامله توجه کنید و آنھا را کنار دلایل ورود و خروح به طور منظم یادداشت کنید. ھرگز قوانین را در حین معامله عوض نکنید. فکر نکنید با تغییر آنھا در ھنگام معامله دارید آنھا را بهینه سازی می کنید؛ شما دارید در توده ھای بازار جذب می شوید! در عمل این قوانین مھاری است بر بخش خائنی از وجودتان که می خواھد استقلال شما را به بازار تسلیم کند.

 

روانشناسی روند

مطالعه رفتار یک فرد به تنھایی بسیار پیچیده تر و پیش بینی اعمال او اغلب ناممکن است؛ ولی رفتار یک جمع به مراتب بسیار ساده تر است و قابل تحلیل و گمانه زنی است. وقتی قصد تحلیل بازار را دارید یک گروه را ارزیابی می کنید و باید جھتی را که در آن حرکت می کند و زمان تغییر جھت را تشخیص دھید. توده ھا می توانند ما را جذب کنند و جلوی تفکر منطقی ما را بگیرند. مشکل بزرگ بیشتر تحلیل گران این است که سعی دارند رفتار توده ای را ارزیابی کنند که خود، از نظر ذھنی عضوی از آن شده اند. اگر روند صعودی مدت یادی ادامه داشه باشد تحلیل گران زیادی را خواهید دید که به آن می پیوندند بدون آنکه به نشانه ھای بازگشت، اعتنایی کنند. به ھمین دلیل است که می گویم باید حتما دلایل و قوانین ورود و خروج را به صورت مکتوب نوشته و در دست داشته باشید. باید از قبل تصمیم بگیریم چه نشانه ھایی را استفاده خواھیم کرد و چگونه قرار است آنھا را تفسیر کنیم. نمودارھا و نشانگر ھا بازتابی از روانشناسی تودھای را به شما عرضه می کنند. برای تحلیل این داده ھا دانشی نیاز است که ھمه می شناسیم: تحلیل تکنیکال. تحلیل تکنیکال در واقع دانش کاربردی روانشناسی اجتماعی است که با ابزرارھای محاسباتی تقویت شده است.

 

جام جم

تریدرھای زیادی رابطه ای شخصی با تغییرات قیمت برقرار می کنند. وقتی سود می کنند با افتخار به ھمه می گویند و ضرر ھای شان را پنھان می کنند. آنھا فکر می کنند ھدف تحلیل بازار پیش گویی قیمت است. در ھمه زمینه ها افراد مبتدی به دنبال پیش بینی ھستند در حالی که حرفه ای ھا به سادگی اطلاعات را مدیریت می کنند و بر اساس احتمالات منطقی تصمیم می گیرند. وقتی مصدوم تصادفی را به اورژانس می آورند ھمراھانش از پزشک می پرسند “زنده می ماند؟” یا “کی خوب می شود؟” آنھا یک پیش بینی می خواھند در حالی که پزشک فقط موقعیت بیمار را می سنجد و کاری را که یاد گرفته است انجام می دھد. ابتدا جلوی مرگ مصدوم به خاطر خون ریزی بیشتر را می گیرد سپس جلوی عفونی شدن جراحات و بعد ترمیم شکستگی ها. تنھا کاری که او نمی کند پیش بینی درباره بیمار است مگر آنکه التماس و درخواست ھمراھان او را وادار به اظھار نظری کند که خودش ھم می داند چندان ارزش عملی ندارد. اگر قصد دارید از ترید کردن پول درآورید نیازی نیست چیزی را پیش بینی کنید. کافی است داده ھای بازار را باز کنید و تشخیص دھید کدام گروه بر بازار مسلط است. گاوھا یا خرس ھا؟ باید قدرت توده غالب بر بازار را بسنجید و ارزیابی کنید که روند چه شکلی خواھد یافت. باید مدیریت مالی محتاطانه و دقیق را با ھدف بقای بلند مدت و انباشت سرمایه به خود اعمال کنید. باید به افکارتان توجه کنید و مانع شوید حرص و طمع بر شما مستولی شود. معامله گری که تمام این موارد رارعایت کند بسیار موفقتر از ھر پیش گویی خواھد بود.

 

نویسنده: الکساندر الدر